تبلیغات اینترنتیclose
آرزوی گمشده : ماه ، دل افسرده ، در سکوت ِ شبانگاه (فریدون توللی)
پیچک ( فریدون توللی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آرزوی گمشده

 

ماه ، دل افسرده ، در سکوت ِ شبانگاه
بوسه ی غم زد به کوهسار و فرو رفت

چهره ی او بود گوئیا که غم آلود
رفت و ندانم چها که بر سر ِ او رفت

سایه فزونی گرفت و دامن ِ پندار
رفت بدانجا که بی نشان و کران بود

رفت بدانجا که خنده مستی ِ غم داشت
رفت بدانجا که اشک بود و خزان بود

خسته ز آوارگی ، به دره ی تاریک
سر به سر ِ صخره کوفت بد و بنالید

چون دل آواره بخت ِ من که هوسناک
روی بهر آستان نهاد و بنالید

راست ، تو گفتی نگاه ِ دوزخیان داشت
دیده ی اندوهبار ِ اختر ِ شبگرد

یا غم ِ آیندگان ِ خاک همی دید
کاین همه افسرده بود و خسته و دلسرد

من به شب ِ تیره بسته دیده ِ افسوس
مست ، در اندیشه های غمزده بودیم

پنجره بگشاده بر سیاهی ِ شبگیر
در پیری آن آرزوی گمشده بودم

باد بتوفید و ناگهان ز دمی سرد
شمع خموش گرفت و کلبه بیفسرد

خش خش ِ آرام ِ پایی از گذر ِ باغ
روی به ایوان نهاد و حاقه به در خورد

خاستم از جا هراسناک و سبکخیر
کلبه سیه بود و باد در تک و پو بود

کیست ؟ در آن تیرگی دو بازوی پر مهر
گرم و سبک حلقه زد به گردنم او بود

 

 

فریدون توللی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار توللی دفتر دوم, | بازديد : 274