تبلیغات اینترنتیclose
شبگیر ! : شبانگه که مرغابی ، از مهر ِ جفت (فریدون توللی )
پیچک ( فریدون توللی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شبگیر !

 


شبانگه که مرغابی ، از مهر ِ جفت
خروشد به دامان ِ مرداب ها

دل از شور ِ دیدار ِ آن دلفروز
بشوراند از دیده ام خواب ها

فروزنده خونم ، به نیلی رگان
همیدون بجوشد ، بر پرتاب ها

سر آسیمه از بستر آیم فرود
شتابنده هر سو ، چو بی تاب ها

به جنگل درون ، بینم از هر کنار
به گلبرگ ها ، گرد ِ شبتاب ها

فرا پیش ِ پایم ، گریزان چو تیر
به آغوش ِ هر شاحه سنجاب ها

نپیموده گامی دو ، مانم ز راه
چو کشتی که افتد ، به غرقاب ها

یکی پرده بینم ، به افسون ِ شام
ز جنگل به گرد اندرش ، قاب ها

کشاند به خویشم ، در آ« خیرگی
چو رویینه چنگال ِ قلاب ها

بر آن صخره بنشسته ، در نور ِ ماه
بتی همچو تندیس ِ محراب ها

دهان تنگ چون غنچه ، در صبحدم
لبان سرخ ، بر سان ِ عناب ها

به پیش اندرش ، دلربا چشمه ای
درخشان چو غلتنده سیماب ها

در افتاده از چهر ِ جان پرورش
یکی سایه بر نیلگون آب ها

به پهلو برش ، آبشاری شگرف
به گردن برافشانده ، گرداب ها

بلورینه انگشت ِ عاجش ، به ناز
گشاینده از زلفکان ، تاب ها

به شیدایی از تن ، بر افکنده رخت
تهی ماند ساقش ، ز جوراب ها

تو گویی ، یکی قوی ِ سیمین تن است
به نیلینه استخر ِ مهتاب ها

رخش سیر نادیده ، گویم به خویش
فریدون تبه شد، به گرداب ها
 

فریدون توللی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار توللی دفتر هشتم, | بازديد : 561